گمنام آن نیست که بی نام باشد؛گمنام:هم نام دارد و هم غربت دارد و ناشناس است.

موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
صفحات
دیگر موارد


کد کج شدن تصاوير

کد هدایت به بالا

1 2 3 4 13 اوقات شرعی

پرشین تولز
بسیج لشکر مخلص خدا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٩/٧
نظرات


:: برچسب‌ها:
هفته بسیج
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٩/٧
نظرات


:: برچسب‌ها: بسیج, هفته بسیج
بسیج
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/۸/۱
نظرات


:: برچسب‌ها: بسیج
محرم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/۸/۱
نظرات


:: برچسب‌ها: محرم
محرم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/۸/۱
نظرات


:: برچسب‌ها: محرم
محرم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/۸/۱
نظرات


:: برچسب‌ها:
محرم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/۸/۱
نظرات


:: برچسب‌ها: محرم, حسین
زندگی
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٩
نظرات


:: برچسب‌ها: زندگی, به, شهدا, سبک
کجا رفتند
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٩
نظرات


:: برچسب‌ها:
نمی دونم چی بگم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٩
نظرات


:: برچسب‌ها:
 
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٩
نظرات


:: برچسب‌ها:
یادگار
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٩
نظرات
saft war
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٤
نظرات


:: برچسب‌ها: خطر, جنگ نرم, هجوم, saft war
دفاع
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٤
نظرات


:: برچسب‌ها:
واقا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٤
نظرات

ایانمکدان نشکوندیم


:: برچسب‌ها:
هچه که دارم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٤
نظرات

همزاد کویرم تب باران دارم

در سینه دلی شکسته پنهان دارم 

در دفتر خاطرات من بنویسید 

من هر چه که دارم از شهیدان دارم

به یاد حماسه های رزمندگان اسلام صلوات


:: برچسب‌ها:
.........
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٤
نظرات

 نام خدا

من می خواهم در آینده شهید بشوم. چون...




معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و 

گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. 

مثلاً، پدر خودت چه کاره ست؟


آقا اجازه! شهید شده...

 

 

:: برچسب‌ها:
سخنانی با شهدا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۱٤
نظرات

خوشا به حال آنان که پروازشان اسیر هیچ قفسی نشد ، و هیچ بالی اسیر پروازشان نساخت .. خوشا به حال آنان که از رهایی رهیدند ، و بال و بال جانشان نشد . خوشا به حال آنان که ..... خوشا به حال ما ، اگر شهید شویم .

×××××××××××××××××××××××××××

شهادت به خون و تیر و ترکش نیست ، آن روز که خدا را با همه چیز و در همه جا دیدیم و نشان دادیم ، شهید شده ایم ... 

×××××××××××××××××××××××××××

شهدا ما جز گناه چیزی دیگری در کوله باریمان نداریم،شهدا ما شرمنده امام زمانیم،از قول ما به آقا بگید ما دوستت داریم ،به مولایمان بگید جنگی که با شیطان داریم جنگی سختی است شما ما را کمک کنید.
 
×××××××××××××××××××××××××××
 
شهید گمنام.... 
آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!
کمی آنطرف تر، دل خستگانی که به پهنای دل آسمان گریسته اند تابوتهایی خالی را بر دوش خود حمل می کنند
با اینکه تابوت خالیست اما سنگینی عجیبی را بر پشتشان احساس می کنند
صاحبان آن تابوتها همان قاصدکها هستند که سبکبار! به سمت مقصد خویش پرواز کرده اند
اما چرا آنطرفتر صدای گریه می آید؟!
آن همه غم و سوختگی سینه برای چیست؟
انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی دارد و روی آن چیزی می نویسد
شعر می نویسند؟
آرزوها و امیدها را می نویسند؟
از دل تنگی ها و قصه هجران می سرایند؟
از سختی هایی که کشیده اند؟
از نامردی ها و ناجوانمردی ها؟
از کسانی که حرمت نان و سفره را نگه نمی دارند؟
از بی درد ها ی بی غم و غصه که برای خوش گذرانی دو روزه دنیا کبوتر ها را در قفس زندانی کردند و به پرواز بی سرانجام آنان می خندند؟! 
از لگدهایی که روی خونهای پاک کوبیده شده!؟
اما نه!
از رد پای خون گریزی نیست!
این خونها پاک شدنی نیستند
مگر می شود فراموش کرد آن همه پاکی
آن همه صفا و صمیمیت
رشادت
شجاعت 
جوانمردی
و آن همه عشق خدایی را!!!
و او همچنان می نویسد.............
اما پهنه تابوت به وسعت همه درد دلهایش نیست 
چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار غربت!
سفر می کند...........
.
.
.
تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟
.
.
.
سبز و آباد باد! آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو کرده 
و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده! 
.
و ما باز هم شرمنده ایم
×××××××××××××××××××××××××××××××××× 

:: برچسب‌ها: دلنوشته شهدا, دلنوشته
 
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
زنده
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
شهید
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
واقعا.......................
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
یعنی شهادت
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات

شهادت یعنی پر کشیدن تا آسمان... در آغوش فرشتگان... خوشا به حال آنها... اللهم الرزقنا شهادت... 


:: برچسب‌ها:
گ........م...........ن............ا................م
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات

هنوزشهدا پشت خط منتظر لبیک انخوشا آنان که جانان می شناسند... طریق عشق و ایمان می شناسند... بسی گفتیم و گفتند از شهیدان... شهیدان را شهیدان می شناسند... 


:: برچسب‌ها: گمنام
گمنام ..... یعنی
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات


:: برچسب‌ها:
گمنام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات


:: برچسب‌ها: گمنام
گمنام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات


:: برچسب‌ها: گمنام
گمنام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات


:: برچسب‌ها:
دانلودویدو غریبه از موسسه دختران اسمان
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٧/٥
نظرات

دانلود ویدو 


:: برچسب‌ها:
مراقب
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٢/۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
...............
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٢/۸
نظرات

خواهرم قرمزی خون خود را به سیاهی چادرت امانت داده ام ،

امانتدار خوبی باش!

 

هر طرف که می‌نگری شهیدی را می‌بینی که با چشمان نافذ و عمیقش نگران توست که تو چه می‌کنی؟ سنگین است و طاقت فرسا زیر بار نگاهشان حس می‌کنی که در وجودت چیزی در هم می‌ریزد!

 

ل از هوایی تنفس می کنید که بوی خون شهدا می دهد، در زمینی راه می روید که از خون شهدا گلگون است و این شهیدان بر همة اعمال شما ناظرند.


:: برچسب‌ها:
کدام یک را انتخاب می کنید
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٢/۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
سلام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩۳/٢/۸
نظرات

سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند. سلام بر شهدا!


:: برچسب‌ها:
شهادت در
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱٢/٤
نظرات

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .


:: برچسب‌ها: شهادت
بیاییدشیطان را آزار دهیم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱٢/۱
نظرات


:: برچسب‌ها: شیطان
ــــــــــــــــــــــــــــــــ نظر یادتون نره ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱٢/۱
نظرات

‌لطفا ....حتما ....نظر بگذارید


:: برچسب‌ها:
ـــــــــــــــــــــــ
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱٢/۱
نظرات


:: برچسب‌ها:
تاوان
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱٢/۱
نظرات


:: برچسب‌ها: تاوان
ازدانشگاه تا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱٢/۱
نظرات


:: برچسب‌ها:
محکم تر از قبل
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱۱/٢٩
نظرات


:: برچسب‌ها:
دانلود مرگ بر امریکا حامد زمانی
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱۱/٢٥
نظرات

برای دانلود به ادامه مطلب بروید


:: برچسب‌ها:
دانلود گزینه های روی میز -حامد زمانی
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱۱/٢٥
نظرات

برای دانلود به ادامه مطلب بروید


:: برچسب‌ها:
گناه یک هفته
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱۱/٢٤
نظرات


:: برچسب‌ها:
انقلاب فروش
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱۱/٢٤
نظرات


:: برچسب‌ها: انقلاب
گمشده
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۱۱/٢٤
نظرات


:: برچسب‌ها:
دانلود اروندودوکوهه
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٩/۱۳
نظرات

برای دانلود به ادامه مطلب بروید


:: برچسب‌ها:
شلمچه
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٩/۱۳
نظرات

شلمچه یعنی یک قدم تا خدا ... تیر به مشک عباس خورده.* فکه قلبم را آتش مزن ، تاپ وتوان برای نفس کشیدن ندارم، فکه آرام باش وگرنه هلاکَت می شوم. می دانی که آرزوی دیرینم هلاک شدن بر روی خاکهایت است، فکه آرامتر، جان زهرا آرامتر دیگر تاب ندارم.اشک هایم چرا جاری شدید؟ مگر این همه آدم را نمی بینید، مگر دوستانم را در اطرافم نمی بینید؟ نه نیست، هیچکس نیست ، اطرافم را نگاه می کنم کسی نیست. خوب که دقیق می شوم می بینم، ومی گویم. شقایق ها را می گویم دارند ناله می زنند. گوش هایم تیز میشوند؛ آری می شنوم :«اَلعَطَش...اَلعَطَش....اَلعَطَش...»؛ تیر به قلبم نزن فکه این چه معراجی است، این چه ملکونی است؛ فکه مگرراه تو راهی است که به کربلا ختم میشود که این قدر نالة اَلعَطَش در سینه داری؟ای اشک بر تو سخت نمی گیرم جاری شو، اینجا دیگر کسی نیست، آنهایی که هستند لایق اشک ریختن بر پیکرشان هستند پس تا می توانی جاری شو، حالا که کسی نیست عقدة 30 ساله را از دل باز کنید. حالا که در محضر یار هستم ، تا می توانید التماس کنید، تا می توانید به پایش جاری شوید مگر قلب مهربان یار به سوی من هم نظری بیاندازد.فکه تو را به خدا مرا از خود مران، آنهایی که دنبالشان بودم اینجایند بگذار در محضرشان آسوده جان سپارم. دیگر نگران ومنتظرما وشما نیستند جانم را بستانید تا درکنار این جان بر کفان که آبرویی دارند ، آبرویی داشته باشم. منِ بی آبرو که چیزی جز این امانت الهی ،چیزی ندارم !... پس آن را بگیر و آبرومندم کن.فکه نجواهایم را می شنوی؟ پس چرا جوابی نمی دهی ؟روزگار تمام شد. آری تمام شد. نمیدانم گناهانم زیاد بودندکه دست رد به سینه ام زدی؟ هر چه که بود مرا از تو جدا کرد. فکه وشلمچه اشک هایم را ببینید که برای وصالتان جاری شده اند. اما چرا این همه آدم کنارم هستند. چند دقیقه پیش اینها کجا بودند. نکند در کنار اینها اشک ریخته ام؟ نکند بر معصیت هایم افزوده باشم. نکند مغرور شده باشم؟فکه وشلمچه مرا از آسمانتان بیرون نرانید ، شما را جان لب تشنگانتان قسم قلبم را در خودتان نگاه دارید . فکه دستم را بگیر، وشلمچه بلندم کن، توان برگشت ندارم، پاهایم بر زمین کشیده می شوند، فکه وشلمچه شما را قسم به پهلوی شکستة مادرسیدالساجدین حضرت زهرا(س) مرا از خود مرانید!.... چه خوشا بحال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوترآنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبـال مـا بریـدنـدودرقـفس گـشودنـد چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد


:: برچسب‌ها:
تاآسمان
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢٩
نظرات


:: برچسب‌ها:
کوچه
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
ای شهید
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢۸
نظرات


:: برچسب‌ها:
انسان
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢٦
نظرات

انسان موجود عجیبی است خدا را دوست دارد

 ولی از او اطاعت نمی کند

شیطان را دشمن می شمارد ، اما از او پیروی می کند


:: برچسب‌ها:
پلاک
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢٦
نظرات


:: برچسب‌ها:
جنگ نرم
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢٦
نظرات


:: برچسب‌ها:
خیابان شهدا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/٢٤
نظرات

برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند . باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت . من از شهیدان تصویری می دیدم که گاهی از مقابلشان عبور می کردم . همیشه سؤالی در دلم بود که سیمای ملکوتی چه انسانهایی نمای این میدان شده . شهر شهید پرور ورامین ، خون گرم و استوار نام این همه شهید را فریاد می زند و شهدای جاوید دهم دی ماه پنجاه و هفت را . حرف های من تازگی نخواهد داشت ولی روح می گیرد از پر و بال این شهیدان . آن روزها که صدای الله اکبر با عمق احساسی وصف ناپذیر از سینه مردمانی ستم دیده پایه های ظلم را می لرزاند ، روزهای نزدیک به انفجار نور ، شهرمان از شجاعت آلاله ها دلگرم بود ( شهیدان میرزایی ، کریمی ، گلعباسی ، شیرازی ) . برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند . باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت . من از شهیدان تصویری می دیدم که گاهی از مقابلشان عبور می کردم . همیشه سؤالی در دلم بود که سیمای ملکوتی چه انسانهایی نمای این میدان شده . شهر شهید پرور ورامین ، خون گرم و استوار نام این همه شهید را فریاد می زند و شهدای جاوید دهم دی ماه پنجاه و هفت را . حرف های من تازگی نخواهد داشت ولی روح می گیرد از پر و بال این شهیدان . آن روزها که صدای الله اکبر با عمق احساسی وصف ناپذیر از سینه مردمانی ستم دیده پایه های ظلم را می لرزاند ، روزهای نزدیک به انفجار نور ، شهرمان از شجاعت آلاله ها دلگرم بود ( شهیدان میرزایی ، کریمی ، گلعباسی ، شیرازی ) . ترس دیگر دست و پای کبوتران را نمی بست آمده بودند اثبات کنند در جبهه های حق و باطل ، حق را دلیرانه فریاد می زنند . آن روزها که نبودم امّا حس غریبی مرا به آنها پیوند می دهد . آیا می توانستند با نشستن در خانه بگویند علیه ظلم ایستاده اند ؟ چهرة عیان مبارزاتشان همان تظاهرات های مردمی بود و این خیابان ( خیابان شهدای امروز ) آن روز خود را هرگز فراموش نخواهد کرد . اگر سرتاپای وجودم بلرزد از یاد آوری نامشان سزاست چرا که ره بی انتهای شهادت ، مردانی بزرگ می طلبد و این عزیزان برایم مظهر واقعی اخلاصند . پس به شکرانه این رشادت ها و برای احترام به ساحت مطهرشان در طول این خیابان گام بر می دارم و در هر قدم خویش برای روح بلندشان صلوات خواهم فرستاد .


:: برچسب‌ها:
به یاد ستاره
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات

به یاد ستاره های خفته در کربلای ایران: یک پلاک و تکه های استخوان خفته اندر زیر خاک و بی نشان این ستاره پیکران دشت خون می درخشند از زمین بر آسمان


:: برچسب‌ها:
ای شهید
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات


:: برچسب‌ها:
برایم سخت است از آنان که ندیده
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات

برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند . باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت . من از شهیدان تصویری می دیدم که گاهی از مقابلشان عبور می کردم . همیشه سؤالی در دلم بود که سیمای ملکوتی چه انسانهایی نمای این میدان شده . خیابان شهدا ( متن ادبی ) برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند . باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت . من از شهیدان تصویری می دیدم که گاهی از مقابلشان عبور می کردم . همیشه سؤالی در دلم بود که سیمای ملکوتی چه انسانهایی نمای این میدان شده . شهر شهید پرور ورامین ، خون گرم و استوار نام این همه شهید را فریاد می زند و شهدای جاوید دهم دی ماه پنجاه و هفت را . حرف های من تازگی نخواهد داشت ولی روح می گیرد از پر و بال این شهیدان . آن روزها که صدای الله اکبر با عمق احساسی وصف ناپذیر از سینه مردمانی ستم دیده پایه های ظلم را می لرزاند ، روزهای نزدیک به انفجار نور ، شهرمان از شجاعت آلاله ها دلگرم بود ( شهیدان میرزایی ، کریمی ، گلعباسی ، شیرازی ) . ترس دیگر دست و پای کبوتران را نمی بست آمده بودند اثبات کنند در جبهه های حق و باطل ، حق را دلیرانه فریاد می زنند . آن روزها که نبودم امّا حس غریبی مرا به آنها پیوند می دهد . آیا می توانستند با نشستن در خانه بگویند علیه ظلم ایستاده اند ؟ چهرة عیان مبارزاتشان همان تظاهرات های مردمی بود و این خیابان ( خیابان شهدای امروز ) آن روز خود را هرگز فراموش نخواهد کرد . اگر سرتاپای وجودم بلرزد از یاد آوری نامشان سزاست چرا که ره بی انتهای شهادت ، مردانی بزرگ می طلبد و این عزیزان برایم مظهر واقعی اخلاصند . پس به شکرانه این رشادت ها و برای احترام به ساحت مطهرشان در طول این خیابان گام بر می دارم و در هر قدم خویش برای روح بلندشان صلوات خواهم فرستاد .


:: برچسب‌ها:
شما برای این مرز و بوم رقم زده‌اید.
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات

خالصانه آمده‌ایم تا زیارتتان کنیم و با دل‌های خسته اما امیدوار، خدا را در این مکان اهورایی با بغض‌های شکسته فرا بخوانیم و بگوییم که شهدا! ما شما را فراموش نکرده‌ایم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هویزه، طلائیه، بستان، صدای غرش توپ‌ها، حسین فهمیده‌ها و باکری‌ها، چمران‌ها، آوینی‌ها و ... فراموش شدنی هستند؟ نه، ما آمدیم تا بگوییم که شما در روح و باطن ما جای دارید. آمده‌ایم تا بگوییم هان ای عاشوراییان! عاشورایی دیگر در پیش است. آمده ایم تا هوار بزنیم: های ای شهدا، راه شما، اندیشه شما و تفکر شما در روح و روان جامعه ایرانی جای دارد. ای شهدای گمنام و ای غلطیده‌شدگان در سرب‌های سرد و سنگین که به عشق مام میهن و انقلاب و اسلام، سر بر سودای عشق گذاشتید.. اینجا کجاست؟ ما کیستیم... شما که بودید؟ و کجایید؟ بر مزار کدامتان بگرییم که بغض امان نمی‌دهد، بگرییم، گریه مگر دوا کند ... می‌گرییم اما زهی تاسف که گریه نیز دوا نمی‌کند ... کاش که در ِشهادت باز بود و ...


:: برچسب‌ها:
پیر ما
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات

پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند شهدا رفتند و ما مانده ایم . برای جانبازان که ماندن چه کردیم ؟ برای آزادگان چه کردیم؟ برای خانواده شهدا چه کردیم ؟ نمی دانم ما که لیاقت حضور در جبهه ها و زندگی در کنار آنها را نداشتیم آی کسانی که دم از شهدا می زنید مرد باشید و بر سر عهد و پیمان خود بمانید تا نکند پشیمان و سرافکنده و روسیاه در محضرشان شویم . شهدا را یاد کنیم . شده با ذکر یک صلوات . بار ها از این که زنده هستم و دارم روی دم اون آدم های بزرگ بازدم می دهم از زنده بودنم خجالت می کشم . خدایا تو خودت می دانید در دل و قلب من چه می گذرد . در باغ شهادت را بستند ...


:: برچسب‌ها:
دانلود آهنگ شهید گمنام سلام شهید گمنام سلام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات
ای شهید
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات

ای روشنای خانه امید، ای شهید ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از سراچه خورشید ای شهید « زهره » به نام توست غزلخوان آسمان با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید « قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد در گسترای ساحت تحمید ای شهید تیغ سحر زجوهره خونت آبدار گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید نام تو گشت جوهر گفتار عارفان « عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید کتاب حماسه های همیشه


:: برچسب‌ها: ای شهید
راه نا تمام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٧/۱٠
نظرات

 

ای شهدا برخیزید گویی این جا همه چیز تمام شده است و انگار نسل جهاد دیده دیروز،به خط پایان رسیده است.اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی بر زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان می شود که همه چیز تمام شده است.باورمان می شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست ،باورمان می شود که ما هم دیگر باید مد،پرستیژ،آنگارد محاسن ،تیپ اداری و خلاصه همه چیزمان مثل آدم شود !!! اگر شما حرفی نزنید باورمان خواهد شد که امام جلوی چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و رفت و همگی گفتیم ،الحمد لله جنگ خانمان سوز تمام شد!!! ای شهدا که جوانمردی فقط در ذائقه ی شما بود،لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید،زخم ترکش ها را فراموش کنید و از ما دلجویی کنید.بعد از شما لباس خاکیمان را از تن درآوردند اجازه نداریم مثل آن روز ها بگوییم "التماس دعا" !!! به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم !!! ای شهدا،دنیای بی شما و بی امام سخت است ! ای خوش انصاف ها ، اینجا دیگر با خاموشی بلدوزرهای جهادگران ،سنگر و خاکریزی که صداقت و درستی را بنا کند یافت نمی شود.اینجا فانوس ها خاموش است.خیانت به رفیق قاموس و جاویدان و رسیدن به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است . ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه از برای "فنا"دست و پامی زنند . دست های ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دین زدگی را جریان دهد. دنیای غرب بر دل ها طبل هوس می کوبد و روزگار مردم پر فتنه ای که با زبان دین جویای مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش اند و از تکه تکه شدن پیکر ها نردبان صعود می سازند اگر در برابر مظالمشان کلام حق بگویی به "مسلخ گاه"هوی و هوسشانقربانی می شوی و خلاصه اینجا بازار هزار رنگ بی مهری هاست. اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند .آری شهدا برای همین است دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگویید قرار ما این نبود .دیگر از شما گفتن از چند شب خاطره فراتر نمی رود گریه و حسرت در فراق شما به جهالت و حواس پرتی یاد می شود .ای شهدا، به داد ما برسید،اینجا ماندن سخت است. در قنوتمان دلتنگی شماست و در سجده هامان بی تابی فراقتان و در رکوع هایمان خمیدگی دوری از شهادت است .ای شهدا سکوت غربت مان ،درد ناک ترین دردیست که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنین صلح سبزی !!!!! فکر نمی کردیم و تنها میدان های سرخ ،اندیشه مان بود و اینک در قبیله درداز همه کس ما بازمانده ترینیم . به جرم بی شهادتی ریاضت تدریجی مرگ را منتظریم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماریم ، واگر این نباشیم باید آنقدر بی تفاوت شویم که همه چیزمان را یک شبه فراموش کنیم تا ما هم به نوایی برسیم و از راه کارهای تملق و چاپلوسی با فراموشی تفکر امام ، خادمین درگاه مصلحت اندیشان شویم . ای شهدا در روزگار فقر محبت ها نگاهمان لبریز از باده التماس به شماست اگر خوب گوش کنید خواهید دانست که دل شکسته ما بهترین تاری است که در فراقتان شب و روز را می نوازد . بعد از شما تحمل خیلی چیز ها سخت است به بهانه صبر ما را به "سکوت" مرگ آوری دعوت می کنند. کام یابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه اش با لبخند شیطان مأنوس است . ای شهدا ما برای شما صبر می کنیم ولو با فنا و فراموشی مان. ای شهدا شما که در جلوت دوست خلوت انس یافته اید دستی بر دل های پیر رنج ما برآورید. خداحافظ ای شهدا ، ای گلبرگ های خونین شلمچه ، ای لبهای سوخته فکه ، ای گلوهای تشنه ، ای تشنه های فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتید و مائیم و راه نا تمام ! ... چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . . یاد و خاطره شهیدان گرامی باد ای روشنای خانه امید، ای شهید """ ای معنی حماسه جاوید، ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است"""ای برتر از سراچه خورشید ای شهید ای شهیدان ، عشق مدیون شماست """هرچه ما داریم از خون شماست ای شقایق ها و ای آلاله ها """ دیدگانم دشت مفتون شماست . . . شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . . دید در معرض تهدید دل و دنیش را """ رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر """چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را . . . رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ """از جبهه گریختن گناهی است بزرگ ما بر سر پست انقلابیم اکنون """ خفتن سر پست اشتباهی است بزرگ . . . کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو """ دلم دوباره گرفته زبی‌خیالی تو تو التماس نگاه کدام پنجره‌ای """ که نقش بسته نگاهم به طرح قالی تو . . . سری که هیچ سرآمدن نداشت، آمد """ بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد بلند شد سر خود را به آسمان بخشید """سری که بر تن خود، خویشتن نداشت آمد . . . گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است ، وگرنه همه اجرها در گمنامیست. محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . . ای دوست به حنجر شهیدان صلوات """ بر قامت بی سر شهیدان صلوات خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم . . . شکر لله شیعه ای نامی شدیم """اهل جمهوری اسلامی شدیم از خمـینی درس عشق آموختیم """ در تنور جنگ و جبهه سوختیم بیعتی کردیم با سید علی""" راه حق در قول و فـعلش منجلی . . . چفیه‌ی من بوی شبنم می‌دهد """ عطر شب‌های محرم می‌دهد چفیه‌ی من، سفره‌ی دل می‌شود """ جمعه، با مهدی، مقابل می‌شود . . . در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است » تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود اینک به یمن یاد شما جان گرفته است تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ """ ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد آن باد که آغشته به بوی نفس توست """ از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . . ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم """برگرد ! تا سربند یا زهـرا (س) نبستیم . . .


:: برچسب‌ها:
 
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/۱۱
نظرات

 

دست من خورد به آبی که نصیب تو نگشت!! 


:: برچسب‌ها:
شرمندگی
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/۱۱
نظرات

شهید گمنام....
آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!


:: برچسب‌ها:
 
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/٥
نظرات

سلام برادر آشنایم،نمی دانم چه جوابی درقیامت به تو وهم رزمانت بایدبدهم، من که با آغاز جنگ وارد مدرسه شدم وبا تمام وجود آرزوهای کودکیم را با جنگ وشهادت، قلک های کمک به جبهه و...گذراندم و الان احساس خفگی می کنم .خوش به حالتان که رفتیدوماندگار شدید وماماندیم وگم شدیم. 

-------------------------------------------------------------------------------  

غریب و خسته و بی نام رفتند...به یادفاطمه گمنام رفتند...به زهرااقتداکردندورفتند... تقدیم به همه شهدای گمنام ---------------------------------------------------------------------------------

سلام سلام بر چشم انتظاری سلام بر بوی تربت سلام بر سرزمینی که از آن همه جوان، فقط استخوان هایشان را به آغوش میهن بازگرداند خیلی هاشان بی سر خیلی هاشان هم بی پلاک سلام بر دل مادران سلام بر مفقودین درود بر شهدای گمنام وای بر من که هنوز...


:: برچسب‌ها:
دین
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/٤
نظرات

  بچه ها!


       اگر شهر سقوط کرد نگران نباشید
                دو باره فتح میکنیم


                مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند


شهید جهان آرا


:: برچسب‌ها:
 
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/٤
نظرات

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQjvxXQfZY8yQRWkZjqE4O_zZipASl19utY0vjzOsqgnCJCBzJv


:: برچسب‌ها:
 
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/٤
نظرات

((بسم رب الشهدا و الصدیقین )) این نیز بگذشت ، چه خوب ، چه بد. بد نداشت. اصلا مگر در این راه غیر از لذت چیز دیگری هم هست. مشکلش هم سراسر خوشی ست. آمدیم ، دیدیم و حال در حال رفتیم. اما نمی دانم ذخیره ای که داشتیم چه بود؟ چه قدر با وفا شدیم؟ چه قدر بر معرفت ما افزوده شد؟ اصلا اندوخته ای داریم!؟ وای بر حال ما!!! وای بر حال ما اگر لبریز نشده باشیم. صاحب خانه کریم. خدا کریم. و ما بی لیاقت. درک سخت بود.اصلاً نمی شد.اما فهمیدیم برای دفاع باید از همه چیز گذشت. باید از تعلقّات گذشت، حتی جان و چه قدر راحت گذشتند از جان. و ما چقدر راحت گذشتیم از گذشته ها و گذشت های آنها. مهربانی را زمانی آموختم از آنها که دیدم با گناهانی که انجام دادیم دعوت کردن و پذیرایی کردند و تحفه هم دادند. زمانی آموختم که با مادر شهید هم صحبت شدم که گفت شرمنده ام. شرمنده ام کرد، مهربان بود. مهربانم کرد،خود دعوت بود. دعوتم کرد، آه دلتنگ بود. دلتنگم کرد. نفهیدم، ندانستم آیا چشمانم را شستم جور دیگر دیدم. دلم داشت خو میگرفت. دلم تازه آماده ی دیدن بود امّا......... چه کوتاه بود عشق بازی. چه کم بود فهم ما و چه بی انتها بود معرفت و مهربانی آنها. آرزو کردم کاش با آنها بودم. کاش آنها را همراهی می کردم. اصلاً کاش جای آنها بودم. امّا تریدی عمیق و شاید هم بجا در وجودم پیچید. جای آنها بودن آیا راحت بود؟ آیا شیردل و شجاع بودیم؟ آن دل کندن را آموخته و بلد بودیم؟ نمی دانم!! اما خوب می دانم همه اینها سرچشمه گرفته بود از عشقی ژرف و عمیق. عشق به روح الله. دیدیم ، بهت زده شدیم، بعد غمگین گشتیم. بغض کردیم. گریه کردیم و فریاد زدیم امّا حرفی برای گفتن نبود زیرا آنها حرف نداشتند. اصلاً چه داشتیم که بگوییم، حرف زدن جایز نبود، اما برای شرمنده شدن زمان مناسب ،و مکان خوب بودو ما شرمنده شدیم، خیلی. مشکل اینجا بود که عمل و کار و عقل آنها کجا و فهم و درک ما کجا؟ فاصله دارد این دو با هم. فاصله اش به سی سال اکتفا نمی کند شاید سه هزار سال. آنقدر سرمست از دیدار بودیم که متوجه شروع افتتاحیه نشدیم و چه زود قبل از این که حظ معنوی بیشتری ببریم اختتامیه شد. امّا خوب درک کردیم اختتامیه را. از اختتامیه دلم گرفت، آوردند، وابسته ی خود کردند، سرمست خود کردند حال می گویند بروید امّا با محبّت. محبّتی که زمین گیر کرد ما را. محبّتی که که ما را به التماس وا می داشت، التماس برای ماندن..... از این که شهرزده شویم وحشت داشتیم از فراموش کردن مظطرب بودیم. روزهای آخر سکوت بود امّا حرف دل زیاد. حرف دلی که اگر فریاد نمی زدی تو را هلاک می کرد و اگر حرف می زد زبانت توانایی نداشت و میسوخت. آمدیم عکس شما را در تمام شهر دیدیم امّا..... عکس شما و روش شما عمل کردیم.آیا دیگر وقتش نرسیده که با کمک شما در زندگی معنوی حرکت کنیم؟ آیا وقتش نرسیده که همانند شما آبرودار شویم نزد قائم آل محّمد. باور کنید ما هم خواهان همان عشقی هستیم که شما را به دل دشمن کشاند امّا چه می شود کرد! راه را گم کردیم، مگر این نیست که شما بَلَدِ این راه هستید، مگر این نیست که غبار این راه خدایی بر شانه هاتان و قلب هایتان نشسته، مگر این نیست که شما راهی پر از درد دنیوی و لذّت اخروی را برانگیختید ما هم خواهان همان دردیم که لذّت درد را با هیچ درمانی عوض نکنیم. ما را کشاندید. شما میزبان خوبی بودید امّا ما با آشنای خود غریبی کردیم، شما دل دادید امّا آنقدر دل ما آلوده بودکه نشدما هم دل بدهیم. ای وای که ما چقدر خسران دیده ایم! مرزی که خود ما بین خود و شما ایجاد کردیم به مانند مرز خسروی بود که آن را دیدیم امّا اجازه ی عبور ازآن را نداشتیم. با کوهها و دشتها و آفتاب هم صحبت شدیم،با آنان که شاهدان نبردهای شما بودند. میشد احساس کرد که در هیجان این هستند که ای کاش زبانی برای سخن داشتند تا دلاور مردی های شما را فریاد بزنند امّا گویی آنان نیز درک کرده بودند چشم ما کورتر از دیدن و قلب ما تاریکتر از احساس کردن رزم آوری های شماست. آفتاب می خواست بگوید:من می خواستم سایه خود را بر سر آنان قرار دهم امّا گویی سایه ام سوزناک بود. کوه گویی فریاد می زد:من هموار شدم تا آنها راحت از من صعود کنند، امّا نمی دانستم که دلاور برای بالا رفتن از کوه به سنگی احتیاج دارد که آن را دستگیر خود کند. دشت و جادّه با شرمندگی ناله می زدند: ما وسیع شدیم تا آنها راحت باشند، امّا گویی وسعت ما باعث به زحمت افتادن آنها شد. هر سه ناله می زدند از کم کاری خود. زمین و زمان می خواست ما جبران کنیم خون ریخته شده ی آنان را. امّا افسوس ، افسوس ما هم کر بودیم و گوش هامان پر بود از غیر خدا و غیر سخن حق. ما زیان کارانی بودیم که فرصت جبران به ما داده شد. این راه نیازی به چشم سر نداشت بلکه با چشم دل دیدن اثبات برادری و وفاداری شد. حال به خود نگاه کن، آیا چشم دل را باز کردی؟ چه میزان توانستی از راه خطای گذشته بازگردی؟ چند پلّه توانستی در این راه ترقی کنی؟ زبان عاجز شد. چشم کور شد. گوش ها گویی دیگر نمی شنیدند، پای مان سست شد. البته عجیب نیست قانون اینجا برای امثال ما همین بود . دیوانه شدن. گویی جاده تاریک تر شده بود در راه برگشت به شهر. نمی دانم این تاریکی از ما بود یا.......... نه! تاریکی نمی توانست از گردش قمر و زمین باشد، چون آن شب ها تاریک نبود. نیایش میکردند در دل شب، بندگی و التماس خدا را می کردندو شب خجالت می کشید از سیاهی خود. می شد شبی نورانی. امّا اینجا، پیش ما ستاره ها هم تحویلمان نمی گیرند، شب از تاریکی ما می ترسد امّا آن زمان از سیاهی خود به آنها پناه می برد، نورانی می شد. شاید شود شب با تمام بد خلقی اش را تحّمل کرد، امّا بگویید با غم دوری چه کنیم. کمرشکن شده این دوری! کاش می شد به این جدایی ها خشم کرد. این فاصله را نمی شود با جاده های سخت پر کردچون مگر با این چیزها به وجود آمده که حالابا اینها از بین برود . فاصله ها در تاریخ هم نیست چون شما زنده اید. این فاصله در قلب های ما ایجاد شده ، فقط در قلب ما.... ما را ببخشید که در حالیکه شما ما را دعوت کردید، زمانی که شاید می شد این فاصله کم رنگ شوداما باز کوردلی ما مانع شد. توقّع داشتیم در این سفر اتفاقی عجیب رخ دهد که وجود مرا در تسخیر خود گیرد امّا چه اتفاقی از این عجیب تر که گناهکاری مانند من دعوت شده ی مقّربان درگاه او باشد. باور کنید هیچ چیز در خود ندیدم که به واسطه ی آن دعوت شده باشم. آمدم. با سر آمدم.شوق دیدار مرا از خود بی خود کرد. امّا حالا پای رفتن ندارم. دل هم ندارم. امّا با پای می روم، ولی دل گناهکار و نا قابل امّا محب خود را در کنار شما می گذارم. در انتها و در پایان به من بگویید چه باید بکنیم؟ اصلاً بگوئید شما چه کردید که مقرّب درگاه خدا و همنشین اؤلیا در بهشت شدید؟ به ما بگوئید. نجات دهید محبان خود را.شفیع ما شوید نزد پروردگارتان. والسلام.


:: برچسب‌ها:
سلام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/٤
نظرات

 سلام بر مادر!سلام بر خواهر همه زخمهای زمین.او که شعر را در رگهایم دوانید و شهادت را... و آموخت که عاشق باشم تا مرز جنون،تا حد مرگ وبه من آموخت که دوستت داشته باشم،تا پای جان،تا آخرین نفس. سلام بر شلمچه!سلام بر خاک مظلوم!خاک پاره پاره های غریب! شلمچه!این روزها می کشانندت این ور و آن ور.پاس می دهند به هم و گاهی می کوبند روی سر من و گاهی سیلی روی صورتم. تا می آیم حرف بزنم یک کاسه خون می گذارند جلویم و می گویند:این یعنی شلمچه...این یعنی ساکت...! شلمچه بهشت سرخ پوش شقایق ها! آنها سهم مرا در تو انکار می کنند.حرفی ندارم.همه تو مال آنها و همه شبهای دوکوهه و همه عطر مردابهای مجنون. بگذار در قطعات بسته بندی شده سردخانه ای در بازار ،دست بدستتان کنند و به دندان بکشندتان. حرفی نیست!فقط سلام مرا به عطر مردابهای مجنون برسان و بگو هنوز ضجه های مادرم منتظر تکه تکه های شقایق خویش است. اصلا نمی دانم چرا این چند خط را نوشتم؟ بگذریم...


:: برچسب‌ها:
سلام ای غروب آشنا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/۳
نظرات

بسم رب الزهرا... سلام بر شهیدان... سلام بر آن دلاوران و مؤمنین جان بر کفی که به عشق خدا به جهاد رفتند. سلام بر شهید احمد کاظمی که مدیون این بزرگوار هستم. نمی دانم چرا هر وقت دلم می گیره اینجوری می شم...؟! یعنی دلم می خواد که با شهیدم یا با عزیز ترین کسم صحبت کنم، درد دل کنم و ... ولی یک چیزی که بر من حجت شده این است که شهدا حرف دلم را می دانند و نیازی نیست من بر ایشان ظاهر سازم. از چه بگویم ؟ از این وضع بگویم؟ از تنهایی رهبرم بگویم؟ از بی توجهی به امر رهبرم بگویم؟ از بی توجهی به مسائل دین بین مردم بگویم؟ از پایمال شدن خون شهدای هشت سال جنگ سراسر مقدس بگویم؟ از چی بگویم ؟ ! هــــان ؟!!! آیا شهدای ما رفتند تا برادران و خواهرانم اینطور با هم رابطه داشته باشند؟ آیا شهید دادیم که ظاهر خواهرم اینطور باشه؟ آیا ما امثال کاظمی ها دادیم تا دانشگاه بشود مبدا و مقصد گناه؟ این ها کدامش آرمان شهداست؟ هیــــــــــچ کدام.............. شهدا از ما خواستند راهشان را برویم. راه شهدا کجاست؟ راه شهدا را از کجا پیدا کنیم؟ جواب سوال را هم خود شهدا داده اند هم در عمل ثابت کردند و هم در گفتارشان... با تامل در کار این عزیزان به حرف شهید کاظمی می رسیم که فرمودند : ( شهدا از ما می خواهند راهشان را ادامه دهیم ، این راه روشنه روشنه ، فانوس به دست گرفته ایم ، برای چه ؟) آن شهیدی که شانزده سال زیر خاک دفن شده و هنگام تفحص و به وقت دیدن روی مبارکش آن بوی خوش بهشت از تن مبارک و خداییش بلند می شود ، به ما چه می گوید؟ به ما چه درسی می دهد؟ این درس که ازش گفتم درسی نیست که به ما در دانشگاه و حوزه درس بدهند. این درس را شما باید خودت برداری و خودت پرورشش دهی، با نماز ، روزه ، دعای خیر ، احترام به پدر مادر و ... حاج حسین خرازی که دستش را به عباس بن علی (ع) داد ، کسی هست که همه او را با قرآنش می شناختند. حسین خرازی ای که همیشه مشغول تلاوت قرآن بود و با خدایش عاشقی می کرد. این ها درس عاشقی است. در وصیت نامه ی یک شهید بیست ساله خواندم که : هر روز برای عشقم تکه ای از عشق نامه ام را می خوانم. (تکه ای از عشق نامه : سوره ی یاسین) شهدا با همین درس، خدایی و آسمانی شدند. نمی دونم بگم جای شهدا خالیست یا نه؟! بگم خالیست که فیض شهادت ارزش بی نهایت دارد. بگم خالی نیست که الان با این آدم ها چه کنیم ؟ خیلی سخته تو مملکت خودت که رهبر آن سید علی خامنه ایست نتونی حزب اللهی زندگی کنی توکلم به خداست و یاد خاکستر و سر رسول خدا می افتم. خیلی سخته ، بخدا سخته... حرف زیاد دارم و با این شعر تمومش می کنم : دیگر این خانه مرا تنگ بود ****** زندگی بی شهدا ننگ بود


:: برچسب‌ها:
گمنام آشنا
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/۳
نظرات

گمنام آشنا سلام! باز تکرار حضور ناگهان تو و سلامهای دستپاچه من! هراز چندگاهی تلنگری میشوی به خواب عقربه های ساعت روزمرگی هایم تا فراموش نکنم اروند خروشان و کوسه هایش را.غواص های گم شده در والفجر8وکربلای 4را.زخم های دهان باز کرده شلمچه و غروب سرخ هویزه را. تو می آیی مثل همیشه .گمنام!ومن چه ساده دل میبندم مثل قبل . دوباره میروی از پس یک تشییع کوتاه نیم روزی و من باز هم دل برمیدارم و سلامهایم را بدوش میکشم و میروم به سمت فردا به آن نمی دانم کجا و کجا... اما دل خوشم به آمدنی دیگر که معلوم نیست باز کی از راه برسد و تو از میدان انقلاب تا خیابان بهشت مرا بدنبال خود بکشانی. امان ازاین تجربه های مکرر دلتنگی! این بار که بیایی دلم هزار تکه است برای هزار بغض نشکسته,هزار حرف نگفته,هزار فریاد فرو خورده,هزار شعر نگفته, هزار راه نرفته... شیون شعرم به زاری زخم هایم نمیرسد اما دلم خوش است که تو میدانی چقدر زخم هایم را پنهان کردم و آرام دست به دیوار گرفتم و برخواستم,چقدر دردهای ناگفته ام را روی هم ریختم تا ناله زدم:قربان درد دلت بی بی زهرا! گمنام آشنا!در این روزهای کج خلق و دل واپس چقدر لازم است بیایی حتی اگر آمدنت دلیلی شود بر بلند شدن غبار تشکیک و دعوای تکراری خودی ها برسر نقطه چین های بی انتها! چقدر لازم است بیایی و دوباره دستی بکشی به سرو گوش شهری که کر شده از شیهه ماشین ها.شهری که زیر آوار فریادهایی که بر سر هم میکشیم همهمه فرشته ها گم شده است. تشنگی شهر جگرم را میسوزاند و چقدر حضور ناگهانت لازم است برای آدمهای عقل منهای درد , آدمهای عافیت طلب , آدمهای عشق به علاوه پول , مردان زن به توان بیست , زنان تکاثر و تفریح... بیا و ببین آدمهایی که در بزرگراههای شکم هایشان گم شده اند!! بیا و سنگینی این بار دل را با من شریک باش! به یاد عطر مردابهای مجنون که حالا گم شده بین این همه رنگ وبو.چه خوب شد که می آیی تا دیگر نذر زیارت عاشورایم کنار مزار نداشته ات محال نباشد. آشناترین گمنام!همین که هر از چندگاهی دستهایم به نوازش گوشه ای از پرچم تابوت تو تبرک شود , همین که نگاه سوخته ام بدرقه پیکر خاکی و خسته ات باشد بس است برای دل خوشی من و این دل ویرانه... باز هم فاطمیه و بوی خاک وباروت سنگرهای سوخته با هم می آیند که قلبم بی قرار به سینه میزند.می آیی وباز هم: دل حسینیه , نفس نوحه , طپش سینه زنی.... گمنام آشنا سلام! سلام من پراست از شهامت پاسداری از حرمت خون شهیدان وبه گمنامی تو که میرسد جان میگیرد و قد راست میکند تا ریزگردهای فرصت طلب زیر پرچم تو قد نکشند. سلام من دلنوشته ایست که پر میکشد به معراج الشهدا تا قربانی شود پیش قدمهایت. سلام من اگر قابل باشد زودتر از دستهای بی تابم روی شانه هایت مینشیند تا گرد وخاک غربت دیر سالی ها را بتکاند از پهنای شانه های خسته و از جنگ برگشته ات . سلام من کبوتری است که زودتر از نویسنده اش به استقبال قهرمانهای بی نشان میرود. برای همیشه خط میکشم روی خداحافظی هایم . من شاعر هزار سلام سر بریده ام. سلام ای غم خجسته! این سلام هرگز نمی میرد !


:: برچسب‌ها:
اذان
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/٥/۳
نظرات

لله اکبر خدا بزرگ است. 

الله اکبر خدا بزرگ است.

الله اکبر خدا بزرگ است.

الله اکبر خدا بزرگ است.

اشهد ان لا اله الّا الله شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد.

اشهد ان لا اله الّا الله شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد.

اشهد ان محمداً رسول الله شهادت می دهم که محمد{ص} پیامبرخداست.

اشهد ان محمداً رسول الله شهادت می دهم که محمد{ص} پیامبرخداست.

اشهد ان علیاً ولی الله شهادت می دهم که علی {ع}ولی خداست.

اشهد ان علیاً ولی الله شهادت می دهم که علی {ع}ولی خداست.

حی علی الصلاة بشتاب برنماز. حی علی الصلاة بشتاب برنماز.

حی علی الفلاح بشتاب بر رستگاری .

حی علی الفلاح بشتاب بر رستگاری.

حی علی خیر العمل بشتاب بر بهترین کارها.

حی علی خیر العمل بشتاب بر بهترین کارها. الله اکبر خدا بزرگ است.

الله اکبر خدا بزرگ است.

لا اله الّا الله خدایی جز خدای یکتا نیست.

لا اله الّا الله خدایی جز خدای یکتا نیست.


:: برچسب‌ها:
دل من...
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۳/٢٧
نظرات

تظاهـــــر به شـــادی میــکنم !

حرفـــ میزنمـــ مثلـ همه ...

اما ... خیلیـ وقت استــ مرده امـــ !

خیلیـ وقت استـ دلم می خواهد روزه ی سکوتـــــ بگیـرم !

دلم می خواهد ببـــــــارم ...

,

text-align: right;


:: برچسب‌ها:
کاروان شهدا گمنام
نویسنده : مهزیاریارعلی
۱۳٩٢/۳/٢٧
نظرات

کاروان شهدا گمنام

 

http://ershademahallat.persiangig.com/image/1391/03/%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%20%DA%AF%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85/DSC05006.jpg

 

 

خهhttp://ershademahallat.persiangig.com/image/1391/03/%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%20%DA%AF%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85/DSC05032.jpg


:: برچسب‌ها:


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.